جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

اخرای ژوژمان نامه...

    روزای اخر ترم...شمارش معکوس...

    روزای پر شلوغی و بی اعصابی...فشار و استرس...و بد تر از همه بیشتر شدن بیخوابی ها....

    رو اعصاب رفتن استادا هم جای خاص خودشو داره!

    دلمون خوش بود وقت تا ژوژمان استاد ن زیاده و تایمش بیشتر کرده...که بنا به دلایلی مجبور شدن بزارنش دوازدهم...حالا بماند که جز تا ساعت 11 ظهر فردا دیگه کار نمیبینه و هنوز خیلی هامون کارامون تایید نشده...و قشنگ تر از اون اینه همون روز هم امتحان داشته باشیم و هم ژوژمان!

    کلا گل بود به سبزه نیز اراسته شد.... 

    این استاد که حکم فرشته مهربون داشت بس خوب بود تا حالا هیچ ترمی انقدرررررر و به این شدت ازار نداد ما ها رو...یعنی اصلا ازار نداده بود...شده عین استاد پ.ک ...هیچ کاریو تایید نمیکنه...یا انقدر زجرت میده تا تایید کنه...بچه هام همه حرصشون گرفته میگن اون پ.ک اگه تایید هم نکنه میگیم اونه و اخلاقشه و ته ترم هر چقدر زجرت داده باشه به همون اندازه نمره ات خوب میده...اما این هم نمره درست و حسابی نمیده هم این که ازش بعیده این رفتارا!

    این ترم هم همششش هر چی میزنیم میگه تکراریه!من دیدم...سرچ کردم تو نت بود...حالا طرف تیکه پاره شده اون ایده رو اجرا کرده من نمیدونم این کجا دقیقا مشابهش رو دیده! 

    دلم پیش موناست...من که کار اخرم وقتی تایید نشد و از اول ترم بهش نشون دادم و دیدم گیر داده و به هیچ طریقی دیگه ول کن ماجرا نیست  دیروز دادمش بیرون اجراش کنن..چون ادمیم وقتی دارم واسه یه استادی کار میکنم هم پای من نیاد و اذیتم کنه میخوره تو ذوقم و به شدت ازارم میده و دیگه نمیتونم کار کنم با حال خوب براش..تا حالام خیلی خودم متقاعد کردم که کلی کار بهش نشون دادم اما هر کدوم با یه بهونه به شدت بیخود رد شد! اما مونا بیچاره امروز بعد نشون دادن کارش رسما هر 4 تا کارش که رو به پایان بود با هم رد شد...و این اوج نامردیه..

    نمیدونم اگه جاش بودم واکنشم چی میتونست باشه! فقط تا فردا وقت داره و اون همه کار...حتی فکرشم عصبیم میکنه...به روی خودم البته نمیارم و هی سعی میکنم حالشو خوب کنم....هی هم بهش میگم با حال خوب و لبخند کار کن...چون اینجوری حتما بیشتراش فردا تایید میشن...

    فکر کنم تا صبح باید تو اسکایپ باش بیدار باشم...اینجوری بیشتر انرژی میگیره که کار کنه وقتی با همیم...:)

    برای من که هیچ وقت نمره ملاک نبوده ....جز زمانی ک واقعا بی رحمی شده باشه در حقم که صدام در اومده باشه...چون فکر کنم یاد گرفتن مبحث مهم تر از اون نمره اس!


    +همون استادی که بهم گفته بود ژوژمانت خوب بزار که من بد جور چهره ات تو ذهنم مونده! ژوژمانش ساعت 2 چهارشنبه پیش بود...رسما سوژه اش شدم:)) دیر رسیدم سر ژوژمان چون میدونستم  دیر وقت میکنه ببینه...بعد رسیدنم هم با این که دیر رسیدیم و کلی بچه ها بودن یه بار بهش گفتم میشه کار ما ها رو زود تر ببینید لطفا! به بچه گفت این الان دو ساعته وایستاده بزارید کارش ببینم میام:)..بعدم یه خانمی باهاش بود که از کارای خوب عکس میگرفت..که از استاد پرسید از کاراش عکس بگیرم یا نه که استاد کلی تعریف کرد و گفت کاراش خیلی عالی شدن از همشون عکس بنداز...بعدم سریع گفت نه نههههه وایستا بجای کاراش اول  یه عکس از من و این بگیر...بغلم کرد و کنارم وایستاد و عکس انداختیم..به اون خانوم میگه این هم منو خیلی اذیت کرد سر کاراش هم خیلییییی میخندید ...عاشقشم...بعدم بهم میگه اسمتو بگو نمرت بزارم..اسممو گفتم بعد گفت اسمتو شاید اما چهرت تا بمیرم یادم نمیره...کلی خندیدیم:))


    +استاد بابا جان تبار هم کلاس قبل اخرین جلسه اش بود...طبق معمول یه کم دیر رسیدم...نمیدونم چرا اینجور میشه که دقیقا وقتی یکی رو یه چیزی حساسه همش پیش میاد! حالا من کلاسام دیر نمیرسم هاا..اما سر کلاس این بیشتر جلساتش دیر رسیدمم...:(

    اخر کلاسم کلی بچه ها دیر کردن و گفت اره دیگه میگید خانوم فلانیه و هیچی نمیگه و دیر میکینید...اما من اوج بی احترامی به خودم میدونم..بعدم گفتم خوب استاد به بی احترامی نزارید چون وواقعا همچین قصدی نیست و هر جوری میخوایم زود برسیم گاهی اینجوری میشه...بعدم داشتم کار بهش نشون میدادم با خنده بهش اون گفته بودم... با خنده میگه اره دیگه میدونی دوست دارم سو استفاده میکنی...میگم خوب استاد نگاه کنید همه دیر کردن اونام سو استفاده کردن! میگه تو برا من با بقیشون فرق داشتی از تو انتظار نداشتم خوب...دیدی که بقیه برام دیر اومدنشون مهم نبود...دیگه یه متاسفمی گفتم و ازش عذر خواهی کردم...

    ابروم رفت فکر کن...:( خوب عمدی که نبود....خودشم میدونه...

    تازه سر امتحان میان ترمشم کلاس ما ها که صبح بود رو گذاشتیم چند نفرمون و خواستیم تو کلاس بعد ظهر امتحان بدیم که رامون نداد تو کلاس:)) بعدم بچه ها ازش خواستن بزاره بریم امتحان بدیم...هی هم پشت در میزدن تو سرم میگفتن خوب تو برو بگووو تو بگی رامون میده...میگم خوب من خجالت میکشم نمیگم...به درک امتحان اصن..امتحان ندم هم نمیگم خجالت میکشم:)) اخرش در باز شد بچه ها همه کلی اجازه خواستن ..بعدم گفتن فقط بخاطر خانوم ف! :))) ته کلاسم از بچه ها تقلب گرفت کلی خندیدیم میگه تو هیچی نگو که بخاطر تو راشون دادم ته ترم من یه نمره اضافه تر بهت نمیدم..همشون خودت باید بگیری...میگم خوب به من چهههههه....میگه همینه که هست..دیگه هممون کلی خندیدیم:))

    به دور از خوب بودنش با من که نمیدونم از چیه و از کاردانی اینجوریه رفتارش با من.....اما واقعا استاد دوست داشتنیه..از همه نظرات...:)


    +امیدوارم امتحانت و ژوژمان ها باقیمونده رو خدا بخیر کنه....استرسای قبلش ادمو خفه میکنه.مخصوصا ما هایی که شب امتحانی میخونیم!:(

    و بد تر این که ادمیم که باید واسه خوب خوندن کلی وقت بزارم ..تو تایم کم استرس میگیرم و یاد نمیگیرم:(

    شب امتحانم نخونم و از قبل بخونم انگار یاد نمیگیرم..تا این حد پایبند به شب امتحانی بودنم!:)))

    +دانشگاه مام که کلا خجسته اس اصلا هیچ وقت فرجه واسه امتحان نداشتیم و نداریم! د

    +فردا شب اخرین مهلت ثبت نام واسه ارشد....و من ثبت نام نمیکنم...هر جوری فکر میکنم من که نخوندم هیچی براش...وقت هم نمیکنم بخونم..مباحث هم با درسای دانشگاه فرق داره و نمیتونم بگم مثل کنکور قبل با دانش خودم میرم امتحان میدم...باید بخونم قبلش...

    از طرفی هم این ترم تا اردیبهشت که امتحاناته همش میشه فدای پایان نامه و ترم اخر و کار اموزی...دیگه جونی باقی نمیمونه!

    هر جوری فکر میکنم میبینم سنی ندارم که انقدرررر عجله دارم! هی هم میخوام خودم متقاعد کنم که کنکور ندم...میگم قراره با این سرعت کجا بری! یه سال دیر کنی مگه چی میشه! تازه 20 سالت بیشتر نیست ...اما هی ام میترسم خسته کننده بشه برام  بیکاری و یهو سرد بشم! این برام ترسناک تره...

    از یه طرف دیگه ام از اول ابتدایی یه رییییییییز و بکوب دارم میخونم...این همه سال!  حتی بین کار دانی و کارشناسی یا قبل کاردانی هم هیچ استراحتی نداشتم...یعنی مثل بقیه دوستام صبر نکردم یه سال دیگه بخونم..چون دقیقا همونجایی که زده بودم قبول شده بودم ...با این حساب از همه تو کلاس کوچیکترم..حس میکنم هم وقت دارم...هم نیاز دارم استراحت کنم و در کمال ارامش درس بخونم کنکور بدم اونم سال اینده! 

    نمیدونم اشتباه یا درست...حتی فکر این که بخوام ادامه ندم هم ازارم میده...ترس این دارم که بشینم خونه و یهو سال بعدم قبول نشم و سرد بشم! یا هر دلیل دیگه ای...نمیدونم چرا منفی بهش نگاه میکنم اما بد جور میترسونتم...نمیخوام زمانم از دست بره و یه روزی به خودم بیام که دیر شده...

    چون فکر کنم هر اتفاق مهمی که باید بیفته بین دهه 20 تا 30 میفته.....و وای از روی که 30 بشم و حسرت بخورم...من نمیخوام همچین روزیو...


    این مطلب تا کنون 28 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 6 دي 1395
    منبع
    برچسب ها : استاد ,امتحان ,بعدم ,میگه ,نمیدونم ,کلاس ,خجالت میکشم ,امتحان بدیم ,خودم متقاعد ,ازارم میده ,نشون دادم ,
    اخرای ژوژمان نامه...

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 4 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر